تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

به خدا راس می گم،
همین الان یه ماشین گنده که یه عالمه صدا داره تو کوچه جلوی خونه و دقیقا پشت پنجره اتاقه منه!!!
چی کار کنم؟!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 2:58  توسط یه ماه زده  | 

عین این سگا که به دمشون یه چیزی گیر کرده هی دور خودشون می چرخن شدم!
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 3:43  توسط یه ماه زده  | 

whore هم اسمه خوبیه که روی یکی از میادین شهر گذاشته شه . نه؟!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:53  توسط یه ماه زده  | 

رفتم کنسرت سهیل نفیسی ....
با بی ربط ترین اکیپ دنیا!
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 1:22  توسط یه ماه زده  | 

از 16 تیر متنفرم .....
 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 2:46  توسط یه ماه زده  | 

بازم تابستون اومد
آفتاب تو ایوون اومد
آره یار تو خیابون اومد ...
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 11:53  توسط یه ماه زده  | 

یادته هرچی گفتی ،
گفتم به تخمم!!!*

هوووم یادمه ...

*( با ریتم آهنگ می شکنم اسی لطفا خونده بشه! )
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:32  توسط یه ماه زده  | 

میگه آخه می دونی این جهان بدون خدا خیلی سخت می شه .
میگم نه که الان خیلی آسونه؟!




 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:21  توسط یه ماه زده  | 

اون کلاغه هست که می گن کونش دریده ست،
فقط اون مونده بود.
اونم به من رید ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:14  توسط یه ماه زده  | 

هر چی فکر می کنم می بینم من نه به مارمولک نه به قورباغه نه هیچ جک و جونور دیگه ای کاری نداشتم.
حتی به گربه هم آب نپاشیدم ...

پس این زیگیل به این گندگی تو کله ام از کجا اومده؟!!!!!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 2:36  توسط یه ماه زده  |