تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

I cried and begged for mercy
and talked to God on the telephone
but I really can't tell you what he told me
but it was a lie!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:12  توسط یه ماه زده  | 

خوش به حال اونایی که می دونن واسه چی اینجان!
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:25  توسط یه ماه زده  | 

یه عالمه حرف تو دلمه واسه گفتن... اما تا میام بنویسمشون قاطی پاطی می شن. یه جوری که دیگه حتی خودمم درد دلم یادم می ره!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:47  توسط یه ماه زده  | 

Dear diary...
What is wrong with me?
....
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:0  توسط یه ماه زده  | 

با این که از این یارو داریوش اصلا خوشم نمی آد اما امروز این اهنگ رو شنیدم و دیدم چقدر مصداق داره که منم بهت بگم چرا به من شک می کنی؟ من که منم برای تو ... لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو ....
واقعا چرا؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:12  توسط یه ماه زده  | 

نمی دونم دیروز چت شده بود. اما هر چی که بود توی دلم و لرزوند. کاشکی همیشه می شد همین جوری بمونی....
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 19:16  توسط یه ماه زده  |