تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

یکم جلوتر از ویلا یه پل عابر پیاده هست که من روزهای زوج از روش رد می شم. بغل پل یه دبستان پسرونه ست که از رو پل توی حیاطش معلومه ... هروقت که ازونجا رد می شم حتما تو حیاط رو یه سرکی می کشم ... خیلی بامزه ن ... پسرای دبستان رو می گم ....
چند وقت پیش یه قسمت از حیاط رو خراب کرده بودن و داشتن یه کارایی می کردن ... وای این پسرا تو اون خرابه ها چه آتیشی که نمی سوزوندن ... این جوری بگم که چوب تو کون اون کارگرا کردن دیگه ...
امروز که رد می شدم اول یه پسر بچه رو دیدم که رو پل واستاده و با حسرت داره تو حیاط رو نگاه می کنه .. بعدشم اون خرابه رو دیدم که حالا دیگه خرابه نبود یه زمین فوتبال خوشگل شده بود اونم با چمنهای سبز خوشرنگ ...
نمی دونم بیشتر واسه اون بچه های اون مدرسه خوشحال شدم یا واسه اون پسر که با حسرت نگاه می کرد ناراحت ....
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:54  توسط یه ماه زده  | 

تا حالا به هرکی دروغ گفتم باور کرده .... اما به هر کی که راستشو می گم می گه دروغ می گی ... ببین خودشون می خوان دروغ بشنون!!!!  یعنی لیاقت حرف راست شنیدن و روراستی ندارن!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 21:17  توسط یه ماه زده  | 

Is there anybody in there ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 13:58  توسط یه ماه زده  | 

آقا یکی به من بگه خوب بودن یعنی چی؟
مثلا یکی میاد ازت می پرسه خوبی؟ من واقعا نمی دونم تو این شرایط با این وضعیت ت خ م ی که توش گیر کردم چی جواب بدم....
خوبی؟
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 22:25  توسط یه ماه زده  | 

احساس چندش مزمن بهم دست داد......ghalbziba.blogfa.com
تازه این یه نمونه اشه.
همتون ببینید که چه بلایی سر خودتون آوردید!
شایدم لیاقتتون بیشتر از این نیست....
زنه عملا جنده است می گه آبرو دارم اما هر کی پول بیشتر بده تو اولویته!!!!!!!!!!!!
واااااااااااااااااااااااااااااای خدایا من و زودتر بکککککککککککککککککککککککککش.
یا حداقل از تو این کثافت خونه دربیار.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 15:3  توسط یه ماه زده  | 

شرف کیهان ام من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بیچاره کیهانی که شرفش ماها باشیم.....
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 23:12  توسط یه ماه زده  | 

- وقتی که هستی همه چی هست. زندگی خوبه.
- فقط خوبه؟
- نه. عالیه ... مردم دوست داشتنین. همون مردمی که وقتی نیستی می خوان شکمتو پاره کنن. همون مردمی که وقتی نیستی اونقدر بدن که دلت نمی خواد حتی زنده باشی تا با یکی شون مبادا برخوردی داشته باشی.
آسمون آبیه ، همون آسمونی که وقتی نیستی ابریه و احساس می کنی الان که بریزه رو سرت ! نه خراب شه رو سرت .
درختا رو دیدی چقدر سبزن.
- کدوم درختا؟
- همون درختا که وقتی نیستی انگار لخت لختن و شاخه های بدون برگشون الان که بپیچه دور گلوت و خفه ات کنه.
پرنده ها رو می بینی که چه آواز قشنگی می خونن. همونا که وقتی نیستی فقط منتظرن که تو رد شی روت کثافت بریزن.
آب رودخونه چقدر زلاله. جون می ده واسه این که پا تو بذاری توش و هندونه بخوری. همون که وقتی نیستی هی صدات می کنه که بیا از بالای پل خودتو بنداز تو بغل من.
ابرا رو چی ؟ اونا رو هم دیدی؟ اونایی که سفیدن و پنبه ای ... نگاه کن اون یکی انگار که یه پروانست وای نه الان شبیه خرس شد. آره همون ... همونی که وقتی نیستی اونقدر سیاه مثل دل ...
- دل کی ؟
- هیچی ولش کن ! حالا که تو هستی .... به رنگ دلا چی کار داری ؟
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 20:54  توسط یه ماه زده  | 

هلک و تلک پا شدم رفتم کتابخونه ملی واسه یکی از کارام.
دارم با اون سیستم ت خ م ی شون search می کنم که زنیکه اومده می گه این کاپشنت رو که انداختی رو دوشت به نظر من خیلی زشته بازش کن بگیر دستت.
می خواستم بگم نظر تو که مانتوت زشت ترین رنگ مانتو که تا حالا دیدم برام اصلا مهم نیست... دیدم می شه مثل 4شنبه هفته پیش که م رو گرفتن و به جای وزرا داشتن می بردنش دادگاه انقلاب....
تف تو این زندگی!
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 10:27  توسط یه ماه زده  | 

I think I'm drawning

 

ASPHYXIATED

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 1:54  توسط یه ماه زده  | 

به قول آقای حامد که برام کامنت گذاشته خدا آدم رو ضعیف آفریده... آره می دونم ... اما می خواد چیو ثابت کنه؟ این که من ضعیفم ... آره اقا جون من می دونم که ضعیفم... من که هزار بارم بیشتر گفتم... خب پس دیگه چی می خواد ... نشسته اون بالا و نخ منو گرفته هی می کشه این ور هی می کشه اون ور .... باشه تو خدااا منم یه ضعیف از پا و نفس افتاده... جون مادرت بیخیال ما شو ( به قول ش بکش از ما بیرون )
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 0:50  توسط یه ماه زده  | 

دیروز فکر می کردم که سگ جون ترین موجود روی زمینم. اما الان می بینم که دست سگم از پشت بستم.
راستی خداجون مرسی که این همه این 2-3 روزه داری حالمو می گیری ......
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 22:2  توسط یه ماه زده  | 

امشب به این نتیجه رسیدم که یکی از اونایی که جون سگ دارن منم!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:46  توسط یه ماه زده  | 

باورتون بشه یا نه مهم نیست.... مهم اینه که هممون داریم توی یه کثافت بزرگ دست و پا می زنیم.....
 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 19:48  توسط یه ماه زده  | 

می گم پس کو بزرگیت؟
پس کو رحمانیتت؟
کو رحیمیتت؟
اصلا اگه مردی بیا این پایین ببینم می تونی خودت دووم بیاری یانه؟
ها؟ بد می گم؟ مگه خدایی کردن کاری داره بیا 2 روز جامون رو عوض کنیم ببینم از پسش بر میای یا نه!!!!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:46  توسط یه ماه زده  |