تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

با E حرف می زدم.
گفت صلاح ملک خویش خسروان دارند ....

.....

اما من نه خسروام
نه ملک دارم!
تازه چه صلاحی ، شایدم سلاح، یا سلاه، یا ثلاح، یا حتی  صلاه
 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:12  توسط یه ماه زده  | 

کاشکی  من  یه گاو داشتم .
اون وقت می بردمش و به سه تا لوبیا می فروختمش!
می اومدم خونه و مامانم لوبیاها رو پرت می کرد تو باغچه!
صبح که پا می شدم و پنجره رو باز می کردم  می دیدم که یه ساقه لوبیایه گنده رفته اون بالاها!
خیلی خیلی بالا ... بالای ابرا!
میرفتم ازش بالا که ببینم به کجا می رسه!
می رفتم و می رفتم!
خیلی خیلی بالا ... بالای ابرا!

......


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 3:40  توسط یه ماه زده  | 

دنبال دو سه نفری که تو گذشته هام گمشون کردم می گردم.
اما نمی دونم چه جوری پیداشون کنم.
دارم خودم رو به هر دری می زنم اما بی فایده است.
کاش می شد ...
کاش یه راهی بود ....

......

شاید اگه پیدا شن حتی منو نشناسن!
شاید بشناسن ولی به روی خودشون نیارن!
شاید یه عالمه سرد برخورد کنن!
شاید یه عالمه عوض شده باشن!
شایدم اونام مثل من یه عالمه دلشون تنگ شده باشه!

......

یعنی کسایی هستن که اونام دلشون واسه من تنگ شده باشه؟
اصلا دنبال من می گردن؟

......

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 1:25  توسط یه ماه زده  | 

آفای نمی دونم کی کی امروز اعلام کردند که برای شب یلدا مشکل هندوانه مرتفع شده!

خدارو شکر! تمام دیشب با ترس و لرز خوابیدم ... دیگه خیالم راحت شد ... امشب رو دیگه راحت می خوابم!
 
.....

مرتیکه فلان فلان شده!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 22:29  توسط یه ماه زده  | 

بازم همه جا حرف از اناره!
حرف از آجیل شب یلدا، ازگیل، هندونه گل قرمز به شرط چاقو، فال حافظ، جمع شدن دور همدیگه ....

.....

بازم داره میاد و باز من غم عالم ریخته تو دلم!


 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:38  توسط یه ماه زده  | 

کاشکی الان خونمون بودم.

چقدر دلم واسه تختم تنگه!

حتی اگه بگم واسه دستشویی خونمونم دروغ نگفتم! اخه اینجا اب هم حتی نیست که ....

من مامانم  و می خوام.....

............................

امشب چی؟

امشبم دیدیش؟ 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 0:37  توسط یه ماه زده  | 

نمی دونم چرا هرچی گوش می دم نمی شنوم ....
اخه این داره می خونه :
Can you here them? the helicopters
I'm in NewYork

اما منه کر نمی شنوم... تازه به جای نیویورک فقط یه اتاق شلوغ پلوغ رو می بینم با یه عالمه تنهایی...

No need for words now
We sit in silence
You look me
In the eye directly
You met me
I think it's Wednesday
The evening

خوب که نگاه می کنم تورو هم نمی بینم! نه سکوتی ، نه روبرویی ، حتی چهارشنبه هم نیست!


Night and day
I dream of
Making-love
To you now baby
Love-making
On-screen
Impossible dream
And I have seen
The sunrise
Over the river
The freeway
Reminding
Of this mess we're in

می بینی فقط همین برام مونده یه باتلاقی که توش دست و پا بزنم و هر روزم بیشتر توش فروبرم!

......

ماه و دیدی امشب؟!

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:30  توسط یه ماه زده  | 

آقا من دارم می رم مکزیک!
چراشو وقتی فیلم amores perros رو دیدین می گم!

.....

راستی سوغاتی چی بفرستم براتون؟!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 2:50  توسط یه ماه زده  | 

خیلی جدی این آقاهه بدصداست! یه عالمم خالتوره! تازه کلی م فالش می خونه!
کی؟
همونی که الان تو خونه روبروی ما که عروسیه داره می خونه!
حالا چی می خونه؟
دارم می رم یواش یواش ....


خلاصه دامبول و دیمبل!
خیلی شب ها خوب می خوابم!!!! امشبم دیگه .....
به افتخار عروس خانم دست!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:48  توسط یه ماه زده  | 

چقدر عجیب!
الان خیلی اتفاقی با 2 تا از دوستای دبیرستانم چت کردم! تازه وقتی داشتم با اینا چت می کردم یکی دیگه شون زنگ زد!
چقدر دلم براشون تنگ شده!
چقدر از اون سالهای بی خبری و ........ می گذره!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 0:26  توسط یه ماه زده  | 

آاااااای کارد بخوره تو اون شکمت!
تو تاکسی آخه اونم تو سرما که هر سه تایی که اون پشت نشستن تا خرناق پوشیدن....توی ترافیک ونک تا تجریش! آخه خانم محترم چرا چیپس می خوری؟
خیلی خودم رو کنترل کردم که نزدم تو دهنش!
تازه تو اون هیری ویری رانندهه می خواست سیگارم بکشه! گفتم آقا جون مادرت نکش!
جاتون خالی زیر لب همچین یه فحش آبداری بهم داد!
.....................
راستی یه آقاهه هست که اسمش ژاک لاکانه!
این اقا اصولا حرف زیاد زده! یکیشم اینه:
l,amour est un genre de suicide
ها؟!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:11  توسط یه ماه زده  | 

نمی دونم کی؟
نمی دونم کجا؟
نمی دونم چه جوری؟
اما فقط امیدوارم و منتظر .....
من باید اون روز رو ببینم!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:59  توسط یه ماه زده  | 

.....
روزا با همدیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی می دن تمومشون
.....
 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 23:29  توسط یه ماه زده  | 

یکی یه حرف خوبی بهم زد.
گفت اگه پیش آدم گوزو نگوزی فکر می کنه کون نداری !
.......
 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:15  توسط یه ماه زده  | 

کاشکی مثل آلبوس دامبلدور یه قدح اندیشه داشتم . اون وقت این چرت و پرت هایی که تو سرمه رو می ریختم توش . سال به سال هم سراغشون نمی رفتم!
 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 2:41  توسط یه ماه زده  | 

دارم بدترین روزهای عمرمو می گذرونم ....
خدام که قربونش برم داره سنگ تموم می ذاره!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 4:23  توسط یه ماه زده  | 

تهران!
 ازت متنفرم ..........
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:12  توسط یه ماه زده  | 

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
به در میکده شادان و غزل خوان بروم ......
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 23:52  توسط یه ماه زده  | 

خیلی وقت بود طرفهای میدون فلسطین نرفته بودم.
امروز دیدمش!
همون کاردستی رو می گم...
بیشتر از اینکه شبیه مسجد باشه شبیه یه ماکت مقوایی بود که انگار الانه که بیوفته رو سرت!!!!!!!!!!!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:25  توسط یه ماه زده  | 

رفتی و تنها می سازم کوه عشقی از آه و تیشه
رفتی و تنها می مونم با صدا و سایه ی رعد .....
 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 22:56  توسط یه ماه زده  | 

I'd pray to God if there was heaven
but heaven seems so very far from here
 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 0:40  توسط یه ماه زده  | 

رفت تا راز گل از آفتاب بپرسد

او نیست
اما
نام او نزد من بر زبان است !
 
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:18  توسط یه ماه زده  | 

یک روز دو چشمم خیس
یک روز دلم چون گیس
آشفته و ریساریس....
 
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 3:40  توسط یه ماه زده  | 

س رفته یه لنز wide جدید خریده کلی خوشحاله!
گفت بیا از تو لنز جدیدم دنیا رو نگاه کن چه خوشگله!
نگاه کردم.
هیچ فرقی نداشت!
همون کثافت قبلی بود.
 
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 0:50  توسط یه ماه زده  | 

sooner or later we must try
          
            LIVING
 
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 1:6  توسط یه ماه زده  | 

می دونید که خدا هر کسیو واسه یه چیزی آفریده!
حالا اگه گفتید منو واسه چی آفریده؟
آفرین!
دقیقا واسه اینکه همه آدما برینن روسرم!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 2:31  توسط یه ماه زده  | 

دیشب با E حرف می زدم. گفت چته؟ باز که به گا رفتی!
گفتم آره. اما خیلی دلم می خواست واسه یه بارم که شده اونی که می گاد من باشم.
گفت نمی شه آخه تو استیلت واسه گاییدن خیلی خوبه!
.................
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:38  توسط یه ماه زده  | 

مگر به معجزه کوشد طبیب عیسی دم
وگرنه کار من خسته از عیادت رفت.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 0:50  توسط یه ماه زده  | 

Well, I believe there's someone watching over you.
They're watching every single thing you say.
And when you die, they'll set you down and take you through.
You'll realise one day...

... That the grass is always greener on the other side,
the neighbour's got a new car that you wanna drive
and when time is running out you wanna stay alive
We all live under the same sky,
we all will live,
we all will die.
There is nor wrong,
there is no right,
the circle only has one side

 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 16:53  توسط یه ماه زده  | 

And I have lived so many lives
Though I'm not old
 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:7  توسط یه ماه زده  | 

she is cutting herself just to see it works
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:48  توسط یه ماه زده  | 

All my life is a vicious circle. Isn't it
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 16:41  توسط یه ماه زده  | 

چقدر عجیب بود که من تمام این راه رو پارسال بدون تو تا اینجا اومده بودم ....
می فهمی بدون تو!!!!!!!!!!!!!!!!
 
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 1:17  توسط یه ماه زده  | 

داشتم تو وبلاگا سرک می کشیدم، توی یکی بر خوردم به این

به نام دُختر ؛ به کام سکینه سه پــستون ... !!!

عزیزم ،؛، روزت مبارک ...

امّــــا ؛

یکی تو دُختری ؛ یکی آن یکی مادربزرگِ من که یازده شکم زاییده ... !!!

۲۱ / ۸ / ۸۶

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/22ساعت 11:11 برگرفته از حسّ یازدهم | 24 نظر

خواستم تو نظراش واسش کامنت بذارم نشد... اما رو دلم موند اونی که می خواستم ازش بپرسم واسه همین اینجا می نویسمش نمی دونم ببینه و بخونه اما هر کی دید و خوند جواب منم بده ....
می خواستم ببینم دختر یعنی چی؟ یعنی همون چیزی که باید یه چیزشو صحیح و سالم نگه داره تا یه روز که یا یکی بیاد و به اسم شوهر فلان! یا مثل همسایه بالایی ما بشه و به قول یکی ....t

then worms shall try That long-preserved virginity


+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 0:42  توسط یه ماه زده  | 

دلم می خواد داد بزنم ... اما سر چی و سر کی نمی دونم ... اصلا نمی دونم اون چیزایی که دارم بهشون فکر می کنم این قدر مهم هستن که من دارم خودم رو به خاطرشون داغون می کنم یا نه؟ اما اصولا چه فرقیم می کنه که بدونم یا ندونم ... چون آدم کس خلی مثل من بالاخره از زیر سنگم شده یه چیزی پیدا می کنه که بخواد به خاطرش غصه بخوره و شب هام به خاطرش اشک بریزه ....
واااااااااااااااااااااااااای
فقط یه چیز رو خوب می دونم اونم اینه که به قول محسن نامجو خاطره خود کلانتر جان است بر سرت بشکند هوار شود ....
من معنی هوار رو بلته بلتم به مولا!!!!!!!!!!!!!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 23:41  توسط یه ماه زده  |