تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

نوشتنم نمی آد .....


فقط این دو شبه بدجوری داره خوش می گذره!
ماهم داره حال می ده!
مرسی آ خدا ....
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 1:26  توسط یه ماه زده  | 

رومن گاری رو خیلی دوست دارم ....
خیلی خوب می نویسه دیوونه!
....
مرده شور این lego رو ببره که هروقت هرچی می خوایم نداره! اونم تو این موقعیت استراتژیک!
....
چه خوبه آدم دوستای جدید پیدا کنه!
کی؟
حالاااااااا
....
یه موقع هایی کیک شکلاتی هم می چسبه ها!
....
هیچی مزخرف تر از این نیست که داری کتاب می خونی بوووووووورت برق بره!
....
راستی have a break, have a KITKAT
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 2:45  توسط یه ماه زده  | 

کاش می شد مثل مری پاپینز یه بشکن بزنم،
 اونوقت همه چی بره سر جای خودش!
.......
راستی مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو !
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:29  توسط یه ماه زده  | 

دلم می خواست مثل اون دور دورا ...
مامانم دستم و می گرفت و دوتایی می رفتیم سینما شهر قصه،
مدرسه موش ها نگاه می کردیم .
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:9  توسط یه ماه زده  | 

امشب رفتم کار بیضایی رو دیدم ...
عاشق مرضیه برومندم ...
اما نمی شه نگم که همین طور رحیم نوروزی، افشین هاشمی، مهرداد ضیایی، بهرام شاه محمدلو و حتی هدایت هاشمی
....
نمی دونم ای زنه که دم به دقیقه می اومد و می گفت روسریتو بکش جلو چه فکری با خودش می کرد.
....
فردا جمعه ست ! دینگ، لبخند
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:46  توسط یه ماه زده  | 

نه یک بار نه ده بار
نه صد بار نه هزار بار
بپر این ور دیوار
بپر اون ور دیوار .....
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 0:39  توسط یه ماه زده  | 

بالاخره یه روزی دهن تو یکیو می گام!

آهای زندگی با توام!!!!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:1  توسط یه ماه زده  | 

نمی دونم بعد چند سال ،
اما بعد چند سال از ته دل خندیدم!
....
همه چی به بندر ختم می شه!
....
فیلم Broken Flowers  رو دیدم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 0:50  توسط یه ماه زده  | 

2تا فیلم دیدم.
Planet terror
Husbands & wives
هر دوشونم خوب بود.
فیلم دومیه طبق معمول فیلمهای جناب allen کلی دیالوگ باحال داشت ...
....
قانون دوم ترمو دینامیک : همه چی دیر یا زود به گه کشیده می شه!
....
و همچنان ca caille
....
راستی دیروز روز خانواده بود. هه !!!!!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1:59  توسط یه ماه زده  | 

آفا من از این حمید فرخ نژاد خیلی خوشم میاد.
از همون دفعه اول که تو عروس آتش دیدمش....
....
هنوزم سر حرف خودم هستم. هنوزم دلم می خواد یه سری از دوستامو! خفه کنم.
....
و شاعر می گه
از غمز انجم و از رمز و راز شب
بس دیده و شنیده خبر می دهد سحر
....
دوست س یکی رو امشب دیده عین من. من نبوده باشم یه وقت؟
....
یادته قول داده بودی واسم جنگا بخری؟
....
و در خاتمه به قول س the magic of Kenya & Tanzania
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:18  توسط یه ماه زده  | 

دیگه از عصر جمعه ها بدم نمیاد ....
 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 23:20  توسط یه ماه زده  | 

رفتم سینما.
Jacket رو قبلا دیده بودم اما دیگه بچه ها اصرار کردن و خب بالاخره Adrien Brody ی دیگه!

 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 1:7  توسط یه ماه زده  | 

امروز نشستم تو تاکسی.
خیلی جدی یه آقای آخوند هم با عمامه سیاه نشست کنارم.
مدل نشستنش شاهکار بود اونم از نوع بینش پژوه!
مثلا می خواست به من نخوره.
زیر چشمی لاکهای جیغ منو نگاه می کرد.
منم که همیشه یه چیزی تو گوشم وزوز میکنه.
رسید به اونجا که یهو یکی گفت
Mr. Crowley, what went on in your head?
Oh, Mr. Crowley, did you talk to the dead?
Your life style to me seemed so tragic
With the thrill of it all
You fooled all the people with magic
Yeah, you waited on satan's door
یارو 2 متر از جاش پرید.
تسبیحشو یه عالمه محکم تو دستش گرفت و شروع کرد زیر لب یه چیزایی گفتن.
واااای خدا بود.
احساس شیطان بودن بهم دست داد.
.....
یه عالمه زیر برف راه رفتم.
فقط نمی دونم چرا همه یه جوری نگام می کردن.
مگه رو برف سر خوردن(البته با پا نه با کون) و بلند بلند آهنگیو که داری گوش می دی زمزمه کردن! اشکالی داره؟
.....
دیگه فکر کنم همه فهمیدن من امروز فیلم Elephant  رو دیدم.
.....
راستیاتش من نفهمیدم این دختر معصوم! تو این سریال تخمی کانال سه چه جوری حامله شد.
آخه اتاقش از شوهره جدا بود تازه کلی هم عمو فاضل بهش سفارش کرده بود.
.....
چرا بیشتر آدما از مار بدشون میاد؟


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2:54  توسط یه ماه زده  | 

به به
چه برفی
نشس رو زمین
هنوزم می باره
بچه ها پاشین
خونه
خیابون
مونده زیر برف
روز برف بازیه
بچه ها پاشین .......
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 13:20  توسط یه ماه زده  | 

- امروز یه کاپشن خریدم.
- امروز بعد از مدت ها لاک زدم.
- امروز با مامانم شیرینی درست کردیم.
- امروز سعی کردم خیلی فکر نکنم.
- امروز تا 2 بعد از ظهر خوابیدم.
- امروز یه عالمه تلویزیون نگاه کردم.
- اما امروزم مثل بقیه روزها شب شد!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:46  توسط یه ماه زده  | 

چقدر امروز بهم سخت گذشت!
هرچی فکر کردم به جایی نرسیدم.
می خواستم خونه نباشم اما نمی دونستم کجا به جاش می تونم  برم.
نه خاله ای نه دایی
نه عمویی نه عمه ای
نه حتی خونه مامان بزرگی!
حتی یه دوست هم نبود که خیر سرم باهاش حرف بزنم چه برسه که بخوام برم خونه شون.
تنهای تنها.
هوام که کلی سرد...
یه عالمه الکی راه رفتم. بی هدف!
اما هنوزم به جایی نرسیدم.
ببینم اصلا جایی هست که بهش برسم ؟
....

راستی دیشب رفتم کنسرت.
خیلی چسبید اونم بعد از این همه مدت...
اونم سهیل نفیسی.
یه چیزی تو صداش بود ... کلی بغض تو گلوی من بود.
نمی دونم به سر صدای اون چی اومد اما بغض من امشب ترکید!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:18  توسط یه ماه زده  | 

ای بابا ...
بی نظیر خانم هم نشدیم یکی بیاد ما رو بکشه!
....
دلم یه مسافرت اساسی می خواد!
....
کاشکی منم به خوبی ب می تونستم برقصم.
....
دلم می خواد یه سری از دوستامو رسما خفه کنم.
....
شبها که می شه غصه ام می گیره! حوصله خوابیدن ندارم.
....
از اوناییکه میرن اسکی متنفرم. مخصوصا با برد برتون!
....
کاشکی لاک پشت ها هم حرف می زدن.
....
پس این فیلم Golden compass کی میاد؟
....
چقدر این کتابه که دارم می خونم سخته! ( یا من خیلی خرفتم؟)
....
چرا برنامه های تلویزیون این همه مزخرفه؟ مگه امشب حداقل خیر سرشون شب عیدشون نیست؟
....
چرا هرچی اتاقم رو جمع می کنم بازم باید این همه شلوغ باشه که حتی جای پا گذاشتنم نباشه؟
....
چرا دل آدمها تنگ می شه؟
....
امروز هرچی آب می خورم بازم تشنه ام.
 
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 21:25  توسط یه ماه زده  | 

از خیابون فرشته متنفرم.
این واقعا بدبختی یه مملکت نیست که یه خیابونش این همه الکی شلوغ باشه چون یه سری بچه الافه بی شعور می خوان ماشیناشونو به هم نشون بدن؟
تقصیر من چیه ؟ واسه رفتن به مهمونیه باید ازونجا می رفتم . نیم ساعت هم تو ترافیکش قاطیه ین همه بچه      ک و ن ی گم شدم.
 
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:58  توسط یه ماه زده  | 

راهنمایی که می رفتم یه دفتر کثافت داشتیم به اسم دفترچه دانش آموزی.
هر صفحه این کثافت مال یه درسی بود.
معلما نمره هارو توش می نوشتن، مای بدبخت هم باید به مامان یا بابا نشون می دادیم که امضا کنن.
هیچ کاریشم نمی شد کرد چون بر فرضم که یه بار و نشون نمی دادی و به معلمه می گفتی یادم رفت خانم!
دور بعدش چی؟
تازشم باباهه می دونست و هر از گاهی سراغشو می گرفت.
اما ایناش تازه کلی خوب بود.
بزرگترین عیب این دفتره صفحه آخرش بود.
همون که بالاش گنده نوشته بود موارد انضباطی!
 .....
قابل توجه فرناز :
هنوزم دفتر رو دارم. صفحه آخرشو که باز کنی اول اولش نوشته بی نظمی سر صف و .......

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 3:39  توسط یه ماه زده  | 

یه بار یه خانومه به س گفته بود از هرجا که گناه کنی تو جهنم از همونجا اویزونت می کنن!
منم بهش گفتم خیلی نگران نباش چون خیلی دردت نمیاد.
آخه اگه اینجوری باشه تو عمودی می شی چون از همه جات آویزونت می کنن!!!!!!!!

.....

فکر نکنید اون دوردورا بوده که اون خانومه اینا رو گفته ها! نه..
فکر کنم 2.3 سال پیش بود.
یعنی واقعا هنوز این همه مزخرف تو مخ مردمه؟؟؟
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:42  توسط یه ماه زده  | 

امروز داشتم از جلوی یه مدرسه که تعطیل شده بود رد می شدم.
سرویسیا داشتن سوار سرویساشون می شدن.
3 تاشون توی یه ماشین بودند و داشتن هرهر کرکر می کردن.
راننده هم قیافش داد میزد که از دستشون به ستوه اومده!

....

یادش به خیر اون وقتا من و ش و ش و ن همین بلا رو سر راننده ها میاوردیم.
یادش به خیر اون سال مامان اینامون مجبور شدن 4تا راننده عوض کنن تا بالاخره یکیشون موندگار شه!
یادش به خیر سر اینکه کی جلو بشینه دعوامون می شد. (آخه هیچکی دوست نداشت که جلو بشینه. نمی شد خیلی بخندی.)
یادش یه خیر یکی از راننده ها همیشه شهرام شب پره گوش می داد و ما همیشه مسخره اش می کردیم.
یادش به خیر  تو ماشین اون راننده تمیزه  همیشه یه عالمه چیز میز می خوردیم و آشغالاشو یواشکی می انداختیم زیر پامون تا حرصشو در بیاریم.
یادش به خیر ....
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 22:41  توسط یه ماه زده  | 

دوست دارین چه جوری از خواب پاشین؟
با ناز و نوازش مامان؟
یا اینکه باباتون بیاد و بعد از کلی کلنجار رفتن بالاخره پاشین؟
با صدای یه آهنگ mellow ؟
با زنگ ساعت؟
با قارقار کلاغا؟
یا مثل من با صدای وحشتناک کندن کوچه اونم درست پشت پنجره اتاقتون؟

می دونستم شمام مثل من دوست دارید با همین صدا از خواب پاشید ...
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:51  توسط یه ماه زده  | 

نمی شناختمش.
حتی اسمش رو هم نمی دونم.
دوست یکی از دوستام بود.
اون واسم تعریف کرد.
اما خیلی بهش فکر می کنم.
به کاری که کرد.
به کاری که حتی دلیلش رو هم نمی دونم.
اما خیلی بهش فکر می کنم.

.....

باتلاق گاو خونی می دونید کجاست؟
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:24  توسط یه ماه زده  | 

خب شب یلداتونم اومد و ....
به قول A امشبم هیچ کی ما رو نکشت!

.....

بعد از این همه شب که پشت ابرا بود بالاخره دیدمش!
 
+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 0:5  توسط یه ماه زده  |