تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

خیلی باحاله که همیشه آدما فکر می کنن یه سری اتفاقا واسه بقیه است و امکان اتفاق افتادنش واسه خودشون کمه!
اینو دیروز فهمیدم وقتی که بهمن اومد و اگه 1 ثانیه دیر جنبیده بودیم شاید من الان اینجا نبودم!
هنوز هم هیچ کدوم باورمون نمی شه ...
اما خب یه خاصیتی داشت!
اونم این بود که هممون فهمیدیم که چقدر همو دوست داریم ...
از هق هق س تا نگاه نگران ا، از دویدن های بی قرار ف و بغل کردنش، حتی از صدای لرزون و چشای قرمز و ...
همشون همیشه یادم می مونه!
هر چهارتاتونو دوست دارم یه عالمه ....
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:37  توسط یه ماه زده  | 

دورجهون می گردم
شلون شلون می گردم
واسه ی مرغ و خروسام
پی یه چوپون می گردم
چوپون دم درازو
نه قرقرو، نه نازو
پوزش باریک و وزنش
سه من و نیم به ترازو !!!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:48  توسط یه ماه زده  | 

خوبیش به اینه که حوصله نوشتن دارم!
خوبیش به اینه که کسی بهم دروغ نمی گه.
خوبیش به اینه که سوال جواب نباید پس بدم!!!
خوبیش به اینه که هدفم تو زندگی معلومه!!!!
خوبیش به اینه که آدمای دور و برم رو دوست دارم.
خوبیش به اینه که شبا خوب می خوابم!
خوبیش به اینه که تمام کلاسام و با علاقه تا تهش می رم!
خوبیش به اینه که کسی تاحالا بهم نریده!!
خوبیش به اینه که دلم اصلا تنگ نمی شه!
خوبیش به اینه که احساس و رفتارم بد تحت کنترل خودمه!
خوبیش به اینه که ماه تو آسمونه!
خوبیش به اینه که تو می فهمی ....
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 0:31  توسط یه ماه زده  | 

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
....
راستش دیگه شیرینش داره دلمو می زنه!
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 15:32  توسط یه ماه زده  | 

به غیر از به تخته زدن،
راه دیگه ای واسه چشم نخوردن هست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 0:52  توسط یه ماه زده  | 

یه یارو می ره پیش روان پزشک و می گه دکتر برادر من دیوونس.
اون فکر می کنه مرغه!
بعدش دکتر می گه خب چرا نمی فرستیش تیمارستان؟
اون وقت مرده می گه می خواستم بفرستمش ولی تخم مرغاشو لازم دارم.
...
خب گمونم این خیلی شبیه طرز فکر فعلیه من راجع به روابط زن و مرده.
می دونید این روایط کاملا غیر منطقیه! دیوانه وار و مسخرست.
ولی گمونم هممون به این روابط ادامه می دیم چون به تخم مرغاش احتیاج داریم ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:40  توسط یه ماه زده  | 

من همه تو
تو همه تو
او همه تو
ما همه تو
هر که و هر کس
همه تو
این همه تو
آن همه تو
......
حالا کی معلوم نیس!
خوبیش به اینه که معلوم نیس!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:12  توسط یه ماه زده  | 

امروز دو نفر که جزو آخرین کسایی بودن که ممکن بود بهشون فکر کنم بهم زنگ زدن!
نمی دونم چرا سومیه زنگ نمی زنه!!!
 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:13  توسط یه ماه زده  | 

به قول و همین طوری شخمی شخمی رفتیم سینما! Tsotsi
اما فیلم رو دوست داشتم. موسیقی شو بیشتر!
آدماشم از همون رنگهایی بودن که من عاشقشونم. یه دست شیر قهوه ای غلیظ!
....
دریا نمی خواهم بیا
مثل خودم تالاب شو

خوابم نمی آید بخوان
خوابم کن و بی خواب شو

چیزی شبیه آتشم
چیزی شبیه آب شو
....
یعنی چی که از الان هیچ بلیطی تا 10 فروردین نیست؟
یه درصد فکرشو بکن نشه بریم!
....
- شیر کاکائو یا شیر قهوه یا هات چاکلت؟
- یه قاشق کف شیر قهوه!
- یه هورت هات چاکلت
- یه قاشقم شیر کاکائو با خنده!!!
....
امروز یه فاطیه دو رنگ دیدم!



 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:9  توسط یه ماه زده  | 

من که به دریاش زدم ...
تو چه کنی با دل من ؟!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 18:23  توسط یه ماه زده  | 

عجب ماهیه تو آسمون این شبا ....

 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 19:26  توسط یه ماه زده  |