تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

هر سال این موقع ها که می شه می شینم کلی با خودم فکر می کنم.
اولش می گم اه که چه سال مزخرفی بود، شاید سال دیگه بهتر باشه!
بعدش به خودم قول می دم که اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم ،
مثل آدم زندگی کنم،
خلاصه کلی نقشه می کشم ...
مطمئنم که سال دیگه همین موقع بازم همین اراجیف رو دارم تحویل خودم می دم!!!!
....
دارم می رم مسافرت،
فردا صبح،
فکر کنم 15 شایدم 16 بیام!
....
عید همتون از الان مبارک باشه ...

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:2  توسط یه ماه زده  | 

کاش امروز می تونستم چشماتو وقتی اونجوری نشستی جلومو داری فروشون می کنی تو چشمام از حدقه درشون بیارم ...

....

آقا من با چه زبونی بگم I hate to be denied

....

چرا همیشه اون چیزایی که می خوام  این همه دورن ازم؟
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 2:14  توسط یه ماه زده  | 

چقدر تصمیم گرفتن سخته!
نمی دونم این همه آدم رو که دلم می خواد سر به تنشون نباشه چه جوری بکشم.
اول از همه فکر کردم که مثل Anton Chigurh با یه کپسول گاز و با یه فشار تو پیشونی کلکشونو بکنم ،
اما بعدش دیدم اگه مثل Sweeny Todd بکشمشون بهتره. آخه اونجوری از فروش Pieش هم می شه پول خوبی به جیب زد.
اما هر چی با خودم کلنجار رفتم دیدم نخیر بازم اینجوریا خیالم راحت نمی شه ...
آخه بعضیا رو خودم شخصا مثل Grace باید با یه گوله تو سرشون خلاص کنم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 15:47  توسط یه ماه زده  | 

راستش خیلی به اصول وبلاگ نویسی وارد نیستم.
یه روزی فکر کردم که اگه اینجا بنویسم خوبه، همین جوری هردمبیل اومدم و نوشتم.
راستشم نه وقتشو دارم نه حوصله اش رو که که بخوام خیلی سر از کارش در بیارم.
حتی واسه لینک کردن هم از تو کامنت ها تازه فهمیدم که باید بری حتما به طرف بگی اگه با تبادل لینک موافقید و از این مزخرف ها ...
آخه خودم هر کدومو که باهاش حال می کردم و دوست داشتم که هر روز بخونمش لینک کردم و اصلا شاید خود یارو ندونه. ( از این به بعد هم همین طوره البته )
آخه خب در نهایت چه اهمیتی داره ؟؟؟
خلاصه همه اینا رو گفتم که آخرش بگم من یه عذرخواهی به زبل خان بدهکارم.
آخه من حتی به رسوم بازی های اینجا هم وارد نبودم.
وقتی زبل خان منو دعوت به بازی کرد، فکر کردم که باید تو کامنتاش جواب بدم. گفت بهم که رسمش این نبوده اما وقتی هم که پرسیدم چیه باز هم نگفت و فقط واسه جواب تشکر کرد.
اما وقتی دیدم لیمو هم منو به یه بازی دعوت کرده و رفتم تو کامنتاش که جوابشو بدم خبری از جواب بقیه ها نبود شستم خبردار شد که ای دل غافل چه نشستی که اینجوریاست.
حالا بعد از کلی معذرت خواهی از زبل خان و کلی تشکر به خاطر دعوتش باید در جواب به این سوال که 5 نفری که اگه تو خیابون ببینم، بغلشون می کنم کیه بگم که اصولا من از بغل کردن اونایی که دوستشون دارم لذت می بدم. خیلی حس خوبی داره ...
اما خب از اونجایی که باید نام ببرم، باید بگم
اون پسره که تو فيلم lila dit ca بازي مي کنه! Mohammad Khouas
اون پسره که تو فيلم amores perros بازي مي کنه! Gael Garcia Bernal
Adrian Brody
Viggo Mortensen نیکولای فیلم Eastern promise
و Calogero

...........

خانم لیمو هم پرسیده که چه کتابی بوده که تا برسی به آخرش کف خواب شدی ...
راستش لیمو جون دروغ چرا شما که غریبه نیستید فکر کنم حدود سی چهل تاکتاب گوشه اتاقم رو هم تلنبار شده که از هر کدوم چند صفحه ای خوندم و حوصله ام سر رفته و نمی دونم که کی فراره بقیه شو بخونم.
اما کتابی که این میون واقها جونمو گرفت تا تموم شد The mill on the floss, George Eliot بود که اونم به خاطر اینکه امتحان داشتم مجبور شدم تا تهش بخونم. نمی دونم چرا هرچی می خوندم تموم نمی شد. کبود شدم تا بالاخره تموم شد.

پ .ن - اینام اسم یه سری از اون نصفه هاست.
مکتب های ادبی
چشم اندازهای اسطوره
زبان رمزی قصه های پریوار
انسان و سمبول هایش
دکامرون
بهشت گمشده
کاری
راسپوتین
کلیدر
خاطرات پس از مرگ براس کوباس
گیل گمش
آیین مهر
همنوایی شبانه ارکستر چوبها
به اجاقت قسم
سفرنامه برادران امیدوار
خانواده تیبو
سمفونی مردگان
کابوس اقلیمی
اگر شبی از شب های زمستان مسافری
.....
و لیست ادامه دارد...



 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 15:2  توسط یه ماه زده  | 

اگه تو این چند روزه یه صدای خیلی خیلی بلند شنیدید
اصلا نترسید.
آخه اون بغضه منه که قراره بترکه .....
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:14  توسط یه ماه زده  |