تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

دوست کارگرم ازم خواسته که بگم چیا رو دوست دارم و چیا رو دوست ندارم...
بخوام همشون رو بنویسم یه عالمه می شه ، و ازونجایی هم که همیشه یه آدم غرغرو و ایرادگیریم دوست نداشتنام بیشتر از داشتنامه یحتمل .
بی ترتیب می نویسم. شایدم بی ربط!

....


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:45  توسط یه ماه زده  | 

نمی دونم چه مرگمه!!!
دلتون نخواد یه گه گیجه خاصی دارم .
....
حتی شمع هم فوت نکردم! یعنی کیک نداشتم که شمعهام روش باشه که تازه منم فوتشون کنم .. نکنه به آرزوهام نرسم؟!
....
چند سال دیگه قراره همین جوری بگذره؟!
 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:52  توسط یه ماه زده  | 

امروز به افتخار تولد من ارتش جمهوری اسلامی ایران قراره رژه بره!!!!
اگه وقت شد واسه سان دیدن یه سر بهشون می زنم ....
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:35  توسط یه ماه زده  | 

گویا مسافرت نطلبیده هم کار آب نطلبیده رو می کنه ...

می شه لطفا یه دعایی چیزی نذری نیازی واسه من بکنید؟!
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 1:14  توسط یه ماه زده  | 

یه دیالوگ خدا هست تو فیلم Pulp Fiction
اونجا که Jules از یارو می پرسه که Marsellus Wallace چه شکلیه!
یارو هم کلی براش توضیح می ده!
اونوقت Jules می گه شبیه جنده هاست؟
یارو هم می گه نه!
بعدش Jules می گه پس چرا گاییدیش!!!!
.....
یه وقتایی از خودم می پرسم من شبیه خرم؟
آخه همه می خوان پشتم سوار شم!!!!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 3:3  توسط یه ماه زده  | 

دیدین گفتم ...
نذاشت پستم خشک شه!!!
یارو یه سالم بیشتر بود که خبری نبود ازش، یهو زنگ زد و ...
اولش فکر کردم می خواد حالمو بپرسه! اما بعدش فهمیدم که نه بابا کارش یه جا گیر کرده .
واقعا چه رویی دارن مردم.
اما جا داره اینجا یه دست درد نکنیه جانانه ای به خودم بگم که حسابی حالشو گرفتم. کلی کیف کردم!!!!
....
با اراذل و اوباش رفتیم سینما! 1408
اگه می دونستم John Cusak توش بازی می کنه نمی رفتم ...
خیلی نچسبه. نه؟!
....
دلم یه معجزه می خواد. معجزه اونم تو قرن 14 .
 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 2:36  توسط یه ماه زده  | 

اونقدر حس خوبیه!!!!!! وقتی می فهمی که دور و بریات فقط وقتی کارت دارن سر و کله شون پیدا می شه!

پ.ن : الان فهمیدم که دیشب و پریشب هم همین موقع ها مزخرفاتمو پست کردم!!!!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 4:24  توسط یه ماه زده  | 

هروقت آهنگ  Tom waits ، Christmas sucks رو می شنوم
فکر می کنم دارم یه انیمیشن از Tim Burton میبینم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 4:21  توسط یه ماه زده  | 

اگه تا امروز فکر می کردم که ملت ایران ک.س خلن دیگه امروز مطمئن شدم ....
چادر زده بودن بابا ...
کنار اتوبان!!!!
تو چس مثقال چمن کنار اتوبان بد مینتون بازی می کردن  ...
واااای آخه آدم به کی بگه! اصلا چی می تونه بگه؟!
....
شنیده بودم سیزدهم نحسه و باید به درش کرد. ما نکردیم نحسیش پاچمونو گرفت!!!!
11 شب تو یه کوچه تاریک طرفهای چهارراه ولیعصر خرمونو گرفت!
....
شاید اگه منم کنار اتوبان چادر زده بودم و با بدمینتون حال می کردم اینجوری نمی شد!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 4:22  توسط یه ماه زده  | 

این سال جدیدی هنوزم این آرزوی دیرین از سرم نیوفتاده!!!
دلم می خواد بعضیا رو خفه کنم!!! اونم با دستای خودم!
....
شنیدین می گن که یارو نزده مسته؟!
منو می گن!
....
چرا بعضیا می رن کنسرت RHCP، اونوقت مای بدبخت باید بریم کنسرت که چه عرض کنم کارناوال فرمان فتحعلیان اونم با اعمال شاقه!
....
هر روز یه عالمه به گه خوری میوفتم و میگم دفعه آخره! اما انگار فرداش که می شه می بینم کم بوده و دوباره با اجازتون ...
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:28  توسط یه ماه زده  |