تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

یادته هرچی گفتی ،
گفتم به تخمم!!!*

هوووم یادمه ...

*( با ریتم آهنگ می شکنم اسی لطفا خونده بشه! )
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:32  توسط یه ماه زده  | 

میگه آخه می دونی این جهان بدون خدا خیلی سخت می شه .
میگم نه که الان خیلی آسونه؟!




 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:21  توسط یه ماه زده  | 

اون کلاغه هست که می گن کونش دریده ست،
فقط اون مونده بود.
اونم به من رید ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:14  توسط یه ماه زده  | 

هر چی فکر می کنم می بینم من نه به مارمولک نه به قورباغه نه هیچ جک و جونور دیگه ای کاری نداشتم.
حتی به گربه هم آب نپاشیدم ...

پس این زیگیل به این گندگی تو کله ام از کجا اومده؟!!!!!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 2:36  توسط یه ماه زده  | 

دختری به طعم خاک که روزمرگی هاتو می نویسی ،
هر چی فکر کردم دیدیم کارایی که دوست دارم انجام بدم ...
کتاب های نخونده ای که دارم ...
فیلم های ندیده ای که دارم ...
جاهای ندیده ای که آرزو داشتم حتما برم و ببینم ...
گله و شکایت از دوستام! ...
اونقدر زیاده که 24 ساعت کفاف انجام همشونو نمی ده .

واسه همین بهترین کاری که می تونم بکنم اینه که آهنگه One Last Goodbye,Anathema رو بزارم و منتظر بمونم ......
 
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 16:59  توسط یه ماه زده  | 

خسته تر و بی حوصله تر از اونیم که بخوام پست جدید بزارم ....
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:30  توسط یه ماه زده  |