تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

ماه چی می گه امشب؟!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:39  توسط یه ماه زده  | 

امروز همه چی دست به دست هم داد تا یه روز تخمیه دیگه داشته باشم.
از سوسک تو رختخوابم گرفته
تا خواب موندن
تا بلیط گیر نیاوردن
تا جیش کردن جلوی خانمی که چهار چشمی مواظبه تا توی قوطی آزمایشت چیز دیگه ای به جز شاش نریزی
تا گم کردن کارت ماشین و گواهینامه
تا در بسته 4 تا کارواش
و حتی دعوای با بابا . . .

خدایا شکرت واسه این همه نعمت!
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 23:58  توسط یه ماه زده  | 

You are scum, you are scum and I hope that you know
There's no light in your eyes and your brain is too slow
Can't believe you were once just like anyone else
Then you grew and became like the devil himself
Pray to god I can think of a nice thing to say
But I don't think I can, so fuck you anyway
Bet you sleep like a child with your thumb in your mouth
I could creep up beside put a gun in your mouth
Makes me sick when I hear all the shit that you say
There's a space kept in hell with your name on the seat
When you look at yourself do you see what I see
If you do why the fuck are you looking at me . . .

فکر نکنم از این واضح ترم می شد بگم که راجع بهت چه فکری می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 5:14  توسط یه ماه زده  | 

به خدا راس می گم،
همین الان یه ماشین گنده که یه عالمه صدا داره تو کوچه جلوی خونه و دقیقا پشت پنجره اتاقه منه!!!
چی کار کنم؟!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 2:58  توسط یه ماه زده  |