تبليغاتX
خاطرات یه ماه زده

خاطرات یه ماه زده

ماه زدگی

 شما الان با یه تور لیدر کارت دار حرفه ای طرف هستید!
اما فکر نکنید به همین سادگی ها نه!
بلکه با کلی دوندگی !!!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 23:35  توسط یه ماه زده  | 

نمی دونم چطوری به اینجا رسیدیم که یه پسری که یقه ی هفت لباسش تا نافشه و حتما باید اون گردنبندش معلوم باشه که zoppini یه و با اون ابروهای باریک و سرخاب سفیدابی که زده داد می زنه که گروه ک.ونیش OB مثبته! به همراه دو تا خانم که شواهد و قرائن دال بر دوزاری بودنشونه بیان و بشینن و بخوان واسه من دم از مد و چه جوری لباس پوشیدن بزنن!




+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 3:52  توسط یه ماه زده  | 

همیشه وقتی واسه مدرسه رفتن غر می زدم می گفتن این قدر غر نزن، یه روزی میاد که حسرت همین میز و صندلیا و مدرسه رفتنا رو می خوری ...
این همه سال از اون روزا می گذره.
چقدر خوشحالم که مجبور نیستم تا چند ساعت دیگه پا شم و اون مانتو شلوار مسخره سرمه ای رو تنم کنم و صبحانه خورده و نخورده، تو خواب و بیداری ، با غرغر برم مدرسه و واستم تو صف تا قرآن بخونن و بعدش برم سر کلاس و بشینم رو نیمکتهای سفتی که همیشه باعث می شد ماتحتم درد بگیره! و یه مشت اراجیف به درد نخور به اسم درس بخونم.


 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 5:44  توسط یه ماه زده  |